قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3403

تاريخ الفي ( فارسى )

و خدم را در اين باب از درجهء اعتبار ساقط دانسته در خلوت كلمه [ اى ] گويد كه ايشان بر آن اطّلاع يابند ، و اگرچه به طريق كنايه باشد ؛ چه ، اگر آن كنايه را خدمتكاران نفهمند و ايشان خود از آن كلمه راه به ارادهء پادشاه نبرند و بر سرّ او اطّلاع نيابند . امّا چون جماعتى از ارباب ذكا و فهم كه در ملازمت ايشان مىباشند و از براى جلب منافع دنيوى پيوسته در مقام احوال پادشاه و اطّلاع بر ارادهء ايشان از خدمتكاران نزديك سلاطين به مجرّد آنكه از ايشان بشنوند كه پادشاه امروز يا امشب در خلوت چه حرف زده و ايشان بنابر نفهميدن خود همان كلمه را نقل مىكنند بعينه ، و آن جماعت از آن كلمه راه به مقصد خود مىبرند و بر سراير سلاطين اطّلاع مىيابند . و بسيار است كه از اين رهگذر چندين مفاسد حاصل شود كه اصلاح آن ممكن نباشد . و لهذا در اين باب ارسطو فصلى دور و دراز جهت اسكندر نوشته و او را بر حفظ اسرار خود مبالغهء تمام فرموده و گفته « بدان اى اسكندر ! كه هر سرّى كه از دو كس تجاوز نمود ، فاش و شايع است . » و بعد از آن باز ارسطو خود در بيان اين كلمه مىفرمايد كه « اى اسكندر ! زينهار ! خيال نكنى كه مراد من از اين دو كس ، دو شخص است ، و از آن جهت مغرور شده با ديگرى بگويى ، بلكه اين دو كس اشاره به دو لب است . يعنى هر سرّى كه از دو لب تجاوز نمود ، شايع است . » و از جمله وقايع اين سال آنكه چون صلاح الدّين به دمشق آمد ، بعد از استراحت چند روزه سپاه مستعدّ كرده عازم تسخير طبريهء فرنگ شد . چون به ظاهر طبريه فرود آمد ، فرنگان از اطراف و جوانب روى به طبريه نهادند و جمعيت عظيم كردند . امّا باوجود آن كثرت ، رعبى از صلاح الدّين در دل ايشان افتاده بود كه دلير به جنگ وى پيش نمىتوانستند آمد . و چون اكثر سپاه فرنگ در طبريه جمع شدند ، صلاح الدّين برادرزادهء خود را بر سر مدينهء نيئان فرستاد . وى به آنجا رفته ، آن شهر را نهب و غارت نمود و اكثر مردان آن بلده را به قتل رسانيد و زن و فرزند ايشان را اسير كرده بازگشت . و چون فرنگان بر اين حال اطّلاع يافتند ، به شوكت هرچه تمام‌تر از طبريه بيرون آمده در دامنهء كوه كوكب [ 158 الف ] فرود آمدند . و صلاح الدّين فوجى از تيراندازان سپاه خود را فرستاد كه ايشان را به ضرب تير از دامنهء آن كوه به حركت درآورند . امّا هرچند اين جماعت تير انداختند ، فرنگان از جاى خود حركت نكردند . بنابراين ، صلاح الدّين ، فرخشاه و برادرش ، تقى الدّين ، را فرمود كه بر ايشان حمله آورند . در اين مرتبه نايرهء جدال و قتال ، ميانهء ايشان اشتعال يافت و فرنگان بسيار به قتل رسيدند و بقيّة السّيف از معركه روى گردانيده به قلعهء عفربلا « 1 » درآمدند . و سپاه صلاح الدّين غنايم بسيار به دست آورده به جانب دمشق بازآمدند .

--> ( 1 ) . شهرى در اردن در نزديكى بيسان و طبريه . - ياقوت ، معجم البلدان .